باز خوانی پرونده ی پاییز
به قلم :‌جليل آهنگرن‍ژاد
به بهانه چاپ کتاب« هه له لام بیود گومد کردم » اثر : سعید عبادتیان
http://www.balout.ir/ahangarnezhad0.jpg

شعر کردی کلهری در روزگار تازه آنقدر متن مانا دارد که می توان به عنوان پروسه ای محکم و وزین در میان ادبیات کردی از آن دفاع کرد . در زمانه ای که بعضي از زبانها و گویشها در پهنه‌ي گیتی نمی توانند ویزای خود را به آینده ای حتا نزدیک بگیرند ، حضور تازه ی این ادبیات ( بویژه در حیطه ی شعر ) در جغرافیای گویش کرماشانی ( کلهری ) می تواند برای اهالی ادبيات كردي قابل توجه باشد .
شک نمی کنیم که واقعیت شعر امروز کردی در این حوزه در سایه ی چند شاعر معدود قرار نمی گیرد و حتا جز یکی دو مورد سایه ها آنقدر گستره ای ندارند که بتوان حجم عظیمی از خالق و مخلوق ادبی در آنجا قرار گیرند . با احترام و اعتنایی جدی به تلاشگرانی توانا همچون: علی اشرف نوبتی ، تمکین ،شامي ، فرشید یوسفی و ... باید این واقعیت را پذیرفت که حرکتی که از حدود یک و نیم دهه ی پیش آغاز شده ، این روزها درخت سایه گستری است که رهگذران کوچه باغ شعر از کنارش بی اعتنا رد نمی شوند و صاحبنظران به احترامش کلاه از سر برمی دارند .
چاپ کتاب در این حوزه ی جغرافیای گویشی و زبانی به حدود سه دهه ی پیش برمی گردد . زمانی که گزیده ای از آثار یکی از شاعران این سامان ( کرم رضا کرمی ) در عراق در چاپ شد ، ناظران ادبیات کردی را بر آن داشت که بدانند آثار شاعران و نویسندگان این حوزه قابل اعتنا تر از آن است که نادیده گرفته شود .
اما رویکرد تازه چاپ کتاب در میان شاعران کرد کرماشانی با تلاش های کسانی همچون : محمد علي سلطاني ، فرشيد یوسفی آغاز شد . آثاری نه چندان قوی نیز شروعی برای چاپ آثار کردی بودند . شاعرانی که تنها با نگاهی ایلی و عشیرتی و در چهار چوبه ی محدودی خاطرات ، حسرتها، ناکامی ها و دردهای خود را با همان مثنوی هجایی در مجموعه ای ارائه می دادند و گاه عکس شاعر با تفنگ سرپری روی جلد آن خود نمایی می کرد كه خود حكايتي ديگرگونه دارد .
اما جداي از اين آثار و با توجه به تاثیر گذاری بعضي از مجموعه شعرهای کردی می توان به آثاری از این دست اشاره کرد : تریوسکه پرویز بنفشی ، لاوار قبادی ، نرمه واران ( به اعتقاد ديگران) ، یی شو اگر بچیدن و میمگه جارو برقی رضا موزونی،وه سقانم بنيوسم صلاح الدين قره تپه ، گرمه شين علي الفتي ، آثار ولی رضایی ، کوهسارو...که نفس های تازه ای برای جانی دوباره به ادبیات کردی محسوب می شوند . غزلها، دوبیتی ها و رباعیات پرتو کرماشانی نه به عنوان یک کتاب بلکه در بخش پایانی کوچه باغی ها به قولی از « سرگل» هاي آثار چاپ شده ی کردی به حساب می آیند .در این میان آثار برگزیده ی شعر کردی به اهتمام صاحبنظرانی همچون فرشید یوسفی به اهمیت کار چاپ کتاب در این دیار افزوده است . در طول این سالها کتابهای تازه ای حضور سبز خود را در عرصه شعر کردی کرماشانی اعلام نموده اند که تازه ترین آنها کتابهای « شنه ی شه مال» پرویز بنفشی ، هيور كاله‌و بيو منوچهر كمري و« هه له لام بیود گومد کردم » سعید عبادتیان هستند .
عموما دو نكته براي ورود به دنياي هر كتابي هميشه مهم بوده و هست . يكي نامي كه بر پيشاني كتاب مي نشيند و ديگري طرح جلدي است كه در شكل عالي آن مي تواند شعري مجسم باشد و همخون و همخوان با اشعار كتاب مسيري آشكار را دنبال كند و مكمل مجموعه اي وزين باشد كه در همان نگاه نخست درمي يابيم كه شاعر اين دو گام مهم رادر اين مجموعه محكم برنداشته است
اما اين مجموعه پيش از آنكه مكتوب شود با خوش ذوقي خود شاعرو غلامحسين پروه هنرمند نام آشناي گيلانغربي در شكل وشيوه اي دل نشين به صورت سي دي تصويري در بين اهالي ادبيات و فرهنگ اين دياردست به دست شد تا همگان از اين آثار شيوا و دلنشين لذتي وافر ببرند . بدون شك اين كار در معرفي اشعار سعيد نقش انكار ناپذير داشت و از همين روست كه هر خواننده اي بدون سرعت گير هاي رسم الخطي و غيره با كتابي برخورد مي كند كه انگار قبلا آن را بارها خوانده است . نمي توان به راحتي از اين ظرايف گذشت كه آنچنان تصاوير زيباي شعر عبادتيان با تصاوير طبيعي (‌اين شعر مستند !) و با مهارت خاصي در كنار هم همنشين شده اند كه حس شعر را زلال و بي غش به مخاطب انتقال مي دهد . واين خود ، مي تواند راهي دلنشين باشد براي شاعراني كه مي خواهند آثارشان بي هر گونه واسطه اي به كام مخاطب گوارا باشد.
ويتكنشتاين مي گويد : مي توان زبان راهمچون شهري قديمي تصور كرد . مجموعه اي پر پيچ و خم ، شكل يافته از گذرگاهها ، ميدانها ، خانه هاي قديمي و نو ، خانه هايي كه بخش هايي از آنها در دوره هاي مختلف ساخته شده است واين همه در محاصره شهرك هايي تازه ساز با خيابانهايي مستقيم و خانه هايي هم شكل قرار گرفته اند .
اين نگاه دقيق را وقتي مي توان دريافت كه با مجموعه اي منسجم از آثاري ادبي برخورد كنيم كه از يك سو نگاه ژرف شاعر يا نويسنده اي را به همراه داشته باشد و ازديگر سو ترقص واژگان بازمانده ازگذشته هاي دور در ميان شطّي شفاف از حسي ماندگار همچون سنگ هايي قيمتي جلوه گري كنند .
اين شطّ زلال كه انگار از جويبار پاييزي باغ زندگي مي گذرد ، در ترنم موّاجش مخاطب فهيم خود را هم در ميان گذشته و آينده اي سيال مي رقصاند . گاه اندوهگين اش مي كند و گاه مژدگاني باران نصيبش مي گرداند .
http://night-skin.com/upload/images/2j1sqk6d4q5e2fih8dy.jpg

با اين اوصاف وقتي زندگي و پويايي زباني را مي توانيم شاهد باشيم كه شاعرش بر اسبي نا آرام نشسته و گاه هي هي اش بلند است گاه هروله كنان و گاه « خار خار » . زباني كه در چرخش زمانه از ايستايي به تكاپو رسيده و واژگانش ( كهنه و نو ) دست به دست هم داده تا برخيزند و آباد گر شهري باشند كه واژگان زنده ترين مردمان آنند :

هه ناي ئه وره يل كه ن ئاخيزه ي واران
وا بوو وه خالق سه‌مفووني داران...
شاعران عموما انسانهاي آرمانگرايي هستند و همين حس آنها را با مشكلاتي عديده درگير مي كند .
شكست ها و ناكامي ها هرگاه از دايره ي فردي فراتر برود، مي تواند نقش فصلهاي سرد را در نگاه شاعر قوي تر جلوه دهد .
فصل پاييز عنصر مهم وتاثيرگذار دايره ي ذهني عبادتيان و بسياري ديگر از شاعران كردي گويي است كه در اين ديار حضوري مانا دارند . اين عنصر مي تواند براي مردمان اين ديار بر قرار كننده ي حس عميقي باشد كه از سويي با طبيعت و نازش و نالشش همراهند وازسويي گاه به گاه درختستان ذهنشان بر اثر گرد باد حوادث دستخوش پاييزهاي ديگر گونه باشد . ضرب المثل معروفي هست كه مي گويد :‌ پاييز بهار شاعران است واين جمله كه با چند واژه ي ساده بيان شده روايتگر نكات عميقي است كه ضرب آهنگش را اهالي شعر بيشتر درك مي كنند . شاعر، شوريده ايست كه در «‌ گرده چيوچان»‌ هاي مختلف ذهني ، خود را غرق مي كند . گيسوي خيالش پريشان است و گاه شيداي دنياي هزار رنگ پاييز مي شود . گاه نقاش پاييز در يك « قاب زرد رنگ » آماده مي شود كه «‌ باركوله ي دردش »‌ را بيرون بريزد واز سر درد بر روزگار تاره اش رنگي از جنس ديگر بپاشد و به ناچار پاييز فصلي سرد را به نام زمستان مي زايد و اينجاست كه هر دفتر شعري كه از جنس دردهاي مردم باشد پرونده ي گشوده‌اي است كه ناظران را به بازخواني خود فرا مي خواند :
نه قاش پاييز له قاپ زه‌ردي
رشان چك و چيول باركووله‌ده‌ردي
گذر سال وقتي گام در پاييز مي گذارد ، دقايق عمر روز را مي گيرد و آن را به تيرگي و شب هديه مي‌دهد . پاييز كه جيب روز را اينگونه خالي مي‌كند مي تواند طعمي از تلخي در ناخودآگاه ذهني رهگذران زمان به جا مي‌گذارد و اين جاست كه شاهكار سعيد عبادتيان در بيتي به اين زيبايي جلوه گري مي كند:

لاوه لاوه ي وا ولات كرده خه و
لالا رووژبري لولو كرده شه و
وقتي مي توان از اين بيت بيشتر لذت برد كه به ظاهر كلمات واستفاده از «‌لالا »‌ براي بريدن و «‌لو لو »‌ براي افزودن به جان شب دقت بيشتر ي مي كنيم .
شاعر در ادامه ي اين شعر مصرع استثنايي ديگري نيز مي آورد :

كيوه گان كوول كيش تابووت سه نگن !
در نگاهي ساده مي توان دريافت كه شعرهاي مجموعه شعر عبادتيان اين ويژگي ها را دارند :
شكل ظاهري وديداري شعرها از واژه ها و تركيبهاي شفاف ، زلال و زود جوش تشكيل شده اند : واژه هايي كه حتي به تنهايي مي توانند راويان گذشته هاي دور دنياي تلخ و شيرين گذشته گانمان باشند :

داره پيره‌گه‌ي پيوتار له جه‌ورم
ره‌نگ په‌ري له خه‌وف هزاران ته‌ورم

واهيلا نه‌گه‌ي پايز كرد خه‌ورم
پف كرده‌و ميلكان گلاي چيو به‌ورم
يا :‌
پرشه ي نقره و‌ه‌ش تاف ئاواني
تيول تازه‌ره‌وز سه‌ر سراواني ...

همين جاست كه مخاطب ساده ي شعر عبادتيان بي هيچ تعارفي مهمان دنياي شعرش مي شود واز چشمه ي جوشان و زلال دنياي هنري او بهره مي برد .
زير لايه هاي كلامي ، عموما شنونده ي شعرش را در دست اندازهاي گيج كننده و دور از ذهن نمي اندازند . دنياي شعر عبادتيان مشحون از جلوه هاي شاد و ناشاد زندگي ما انسانها است . از ظريف ترين افكار عاطفي شخصي گرفته تا دل واپس شدن براي مردمان بي كس ، همه گوهرهاي گران اين دفترند . گاه مويه هاي تلخ بر مرگي زمستاني حضوربي حضور «‌ شين »‌ «‌ چمر »‌ و ... را نا خود آگاه در ذهن زنده مي كند و خراش هايي عميق را بر گونه هاي احساس هر مخاطب فهيم مي نشاند :‌

خالوو زيوه راي مردن وه‌ي وه‌فر زمسانه مه‌مر...
گاه بارش شهابهاي احساس را بر ظرف ظريف ترانه به آواز مي نشيند :‌

‌سه‌وره‌ي خوه‌ش ديمه‌ن !‌سه‌وزتر له‌ چيمه‌ن
واده‌ي وه‌هار داي وه‌هاريش نه‌مه‌ن ...
اين ترنم ترانه را در شعرهايي دوست داشتني همچون:‌ خه‌يال شه‌و بيو له‌يلي و... مي توانيم شاهد باشيم .
دريچه‌ي ديگري نيز كه از غلغل اين چشمه‌ي جاري از زاگرس خيال به روي مخاطب گشوده‌مي شود ، تلاشي است كه در آحرين برگ كتاب براي ورود به دنياي شعر كودك صورت گرفته است كه مجال بحث در باره‌ي آن را به فرصتي ديگر واگذار مي كنم :‌
مه‌ليوچگ ئاي مه‌ليوچگ !
مه‌ليوچگه‌يل بيوچگ
خوه‌شي بكه‌ن زمسان چوو
رووژه‌يل يه‌خ به‌سان چوو...
و اين گونه است كه جغرافياي ذهن شاعر مخاطباني را بيشتر به سرزمينش دعوت مي كند كه حسرتها ، آرزوها ، غمها وشادي هاي مشتركي را با او دارند حتا غمهايي از جنس كودكي . اما با انديشه هاي بزرگسالانه !
اين مسائل مي توانند دو جنبه را با خود به همراه داشته باشند: يكي اينكه مخاطبان محدوده ي اين جغرافيايي گويشي با التذاذ تمام از اين شعرها لذت ببرند و اما نكته ي مهمتر آنكه شاعر در دنياي امروز نبايد خود را در محدوده هاي هر چند دلفريب كوچك گرفتارسازد . شاعري كه مي تواند با پتانسيل هاي سر شار دنياي بزرگتر را ببيند ، ماندن در محدوده برايش دردناك خواهد بود . ماندن در بستر ايلي عشيرتي يكي از عمده ترين مشكلات پيش روي شاعران عصر ما در حوزه ي كردي كلهري است . كه البته شاعر مجموعه شعر «‌ هه له لام بيود گومد كردم »‌ فرازهايي بشكوه براي رهايي از اين حصار دارد :
هه ناي واو واران سه مفوني ژه نن
چماني سرود سه د مله ت خوه نن
يا :‌
بيوشن وه ئايه مه يل دلگيرم ليدان
چه فايده ديري هاوار ئه و پيدان
كه بيت آخري به گونه اي تداعي گر شعر معروف نيماي يوشي نيز مي تواند باشد كه :‌ آي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد / يك نفر در آب دارد مي سپارد جان...
***
از دريچه‌اي ديگر حضور پر تحرك حيوانات ،‌پرندگان و ساير موجودات در اين دفتر بي شك براي هر خواننده‌اي قابل تامل خواهد بود. راستي در ناخودآگاه اين شاعر طبيعت گرا چرا اينقدر بايد با تجسم اين موجودات روبرو شويم ؟‌آيا پرندگان نمي توانند نمادي از همين آدمهاي دور و بر ما باشند ؟ قطعا آنچه كه از اين همه تصاوير دريافت مي شود مي تواند دريچه هايي به دنياي انسان وامانده‌‌ي امروزين باشد كه در اسارت كليشه هاي پس و پيش پرسه ها مي زند و شبيه پرنده و خزنده ي دلگير،‌ به تنه‌ي پوك درختي پير پناه مي برند:‌

فيسقه و سه‌مووره‌ك وه دلگبره‌وه‌
چين وه‌ كولووري دار پيره‌وه‌
بايه‌قو‍ژ وشك بيو وه قه‌ي داره‌وه
چه‌و چقان وه ناو وه‌لنگه ماره‌وه
قاژه‌سيه‌لگه‌ي ئاشاس لي بريا
له‌ي ده‌روه‌ن هلات له‌و ده‌زوه‌ن سريا

شعرعبادتيان بيش از آنكه در مدار چند واژه ي بازمانده از ديروزهاي خاكستري بگردد سر شار از انديشه هاي رنجديده‌اي است كه با سادگي تمام بر دردهاي بزرگي از انسان امروز انگشت گذاشته كه يادآوري آن مي تواند تسلاي خيل دردمندان رهگذر كوچه باغ زندگي باشد و پيش از بيان انديشه هايي اين چنين ،‌ تابلوهاي با شكوه از هنرمنديٍ نقاشي است كه عاشقانه با واژه نقاشي مي كند و پيش از تابلوهايي با شكوه ، گنجينه اي از واژگاني است به تنهايي براي شاعرش مي تواند برگ برنده اي باشد براي زبان شناساني كه فردا روز در پي يافتن اصيل ترين واژه هاي بازمانده ي قومي اصيل هستند كه ريشه در تاريخ بزرگ و با عظمتي دارند . اينجاست كه مي توان تصاويري زيبا را از اين شهر قديمي «‌ ويتكنشتاين »‌ در دفتر شعر عبادتيان شاهد بود .
***
نكته مهم و قابل توجهي كه مي تواند درشعر شاعران كردي گوي اين ديار با حضور زلال خويش دست دوستي به مخاطبان بدهد ، ‌بهره گيري وافر ،‌ ريزبينانه و دقيق از «‌ فولكلور »‌ است . مردمان كرد اين ديار دنيايي سراسر زيبا از ادب شفاهي دارند . داستانهايي در بين اين مردم هنوز نفس مي‌كشد كه مي‌تواند با بسياري از پارامترهاي ادب داستاني دنيا همخوني داشته باشد . شعرهايي وجود دارد كه هر گاه دست در دست عاطفه ي مخاطب مي گذارند ، بي هيچ تعارفي او را به دنياي ماورايي مي‌برند. دنيايي از جنس هر چه زلالي ، دوستي ، مهرباني و ...
شاعر اين مجموعه در اين مورد هم دستي دارد . گاه مصاريعي را از اين دفتر مي شنوي كه انگار در روزگاران پيش بارها وبارها خوانده اي و لذت برده اي! شايد در چندين دهه پيش! يا نه! اصلا انگار در عالم مثل افلاطوني با آنها زندگي كرده اي !
عبادتيان چون بيش از هر چيز يك شاعر حسي است بهره گيري هنرمندانه از اين گنجينه ي گرانبها به او در تاثير گذاري بر مخاطبش ياري بيشتري مي رساند
و حرف آخر اينكه : مثنوي هجايي سالها بود كه خاك كهنگي و كليشگي مي خورد ولي با همت شاعراني نوجو و توانمند همچون عبادتيان نوانسته است ساعتش را با زمانه‌ي تازه كوك كرده و نفس هاي تازه‌اي بكشد .
پاييز يكهزار و سيصد و هشتاد و هشت . كرماشان